فردا نیوز 17/12/89رسول پاپایی 

 

تمرین فرشته بودن را که دیدم خواندن تا اخررا توان نداشتم . با خود اندیشیدم که عجب معجونی است تهران و چه راز های سر به مهری دارد این شهر در زیر پوست هزاررنگش .

شاید اولین باری بود که نگاهم و بینایی ام کار لامسه را انجام میداد و عمق شیار های رنج و ترک های درد را با نگاه به صورت دخترکان ان خانه ی اسمانی لمس میکردم .

ان روز من با نگاهم به فرشته های ان خانه ی اسمانی خیلی چیز های دیگررا هم لمس کردم  .من لمس کردم  که چگونه می شود یک مادر لحظه لحظه های عمرش را به کودکانش می بخشد و صدایش بارش بارانی باشد به همه ی حرارت و داغ های تابستان یک زندگی .

من لمس کردم که چگونه می شود با کمی نگاه متفاوت و برداشتن عینک های سیاهی که تلاقی نگاهمان را به هم از ما می گیرد در زیر پوست همین شهر دریا دریا عاشق شد و ماهی های کو چولوی قرمز را نه در تنگ های بلورین که در کنج دلها عیدانه برد و گلهای لبخند را به تماشا نشست .    

من لمس کردم در زیر پوست همین شهر هم می توان حاجی شد و فریاد زد : ای قوم به حج رفته کجایید  بیاید همین جا در همین خانه ی اسمانی هم می توان با همه ی" یا کریم های آبی" همصدا شوید و لبخند خدا را به نظاره بنشینید .

ان روز وقتی من  ان گزارش را خواندم  .  بیهودگی بسیاری از لحظه هایم و گنگی بسیاری از لحظاتم را مرور کردم  و کویر دستان ان ادم ها ولبخند عجیب ان لبها وشکوه مهربانی ان مادر مرا تا دور دست ها برد که چقدر غافل از احوال دل خویشتنیم .  

لمس کردم  می شود دست داشت اما در یک روز گرم تابستانی نتوانی بادبادکهای سفید را به اسمان فرستاد و نشود یک دل سیر تنت را به اغوش افتاب بچسبانی و سال ها در حسرتش  بمانی و تلخکامانه نور و افتاب دشمن جانت و کارد گوشت و بدنت شود  و ارزان ترین  و در دسترس ترین ارزو ها برایت رویاهایی محال شوند .  

من لمس کردم که چگونه می شود در زیر پوست همین شهر  و در کوچه ها و محله هایی که می خواهیم نامشان را هم ندانیم٬ رد شد٬ قدم زد و  همه ی عطر ها را یکجا بو کرد٬ حتی بوی خدارا.

ان روز٬ من خیلی چیز ها را لمس کردم و به یادآوردم که با هم عهد بسته بودیم تا همیشه تا شکفتن شکو فه های بادام  با هم بمانیم  ٬ خدا را چه دیدی شاید حضور این فرشته ها  در زیر پوست این شهر  برای به یاد اوردن همان عهد باشد همان عهدی که سعدی درباره اش گفته بود :

بنی ادم اعضای یکدیگرند          که در افرینش زیک گوهرند

چو عضوی به درد اورد روزگار     دگر عضو ها را نماند قرار

آن روز من هم لمس کردم و هم به یاد اوردم که ادمم و امروز نباید ارام بنشینم و بنشینیم حتی اگر با قدمی یا قلمی یا درمی  

مرتبط :

http://adamak86.persianblog.ir/post/243/

پی نوشت :شماره و ایمیل روابط عمومی فردانیوز برای کمک ۰۹۱۹۶۴۶۰۹۲۷-۰2188933461