یک جرعه شعر

در اشتیاق گلی که نچیده ام

            می لرزم !

 

برای همه دوستانم که این روز ها با پیام هایشان مرا تنها نمی گذارند

ماه ها بود که غمی سنگین در لا یه لایه های دلم جا کرده بود خیلی وقتها خنده هاو سفر ها و بازی ها ،تنها و تنها برای شادی دل سارا و مادرش بود. تا انها را کمتر در گیر پریشانی ، ودل نگرانی هایم برای کسی که دوستش می دارم بکنم .

روز هایی میشد که از پشت سیم های پیام صدای غمناک و خشمناک پدرم را می شنیدم که:" برای شیمی درمانی ، برای درمان ، برای مبارزه  همکری نمی کند و خودش را تسلیم بیماری کرده است ."

 خیلی وقتها این نا امیدی  او ، بیش از بیماریش روحمان را می خراشید ، دلمان را می شکست و حتی گاهی قدممان را سست می کرد .

 اما این روز ها عزمش را جزم کرده مانند گلادیاتور ها بجان سرطان  بیفتد وبا او مبارزه کند او الان باور کرده است که زندگی ارزش جنگیدن دارد او حالا بیشتر از هر کسی برای پیروزی می جنگد  . 

این روز ها او این چنین است که گفتم سرشار امید ... باور کنید دستهای آسمانی شما، در زمین در حال سبز شدن هستند.

 اکنون او پر است، از امید ،از حس مبارزه، در این مبارزه او را تشویق و دعا کنید و با او همراه باشید 

http://shadan87.blogfa.com/

روز های سخت

آفتاب داغ جنوب ، گرما ، غبار، مهربانی دوستی ، توصیف این روز های جنوبی من است .

روز هایت که به نظاره کردن درد کشیدن کسی که دوستش داری بگذرد، شیرینی زیستن ،ساعتی بی نهایت بار در کامت تلخ ، وچشمانت را خیس و دلت را می شکند .  

روز هایی این چنین دستشان را به دست شب که می دهند ، حتی نشستن در ساحل کارون آرام وتماشای رقص مواج نور ها برسینه فراخش هم ،دل نگرانی ها و تلاطم درونت را آرام نمی کند و بیش از هر زمانی منتظر معجزه ای و اتفاقی و دریچه ای می مانی که خودت را برای رخ دادنش هی دلداری می دهی ،هی دلداری می دهی ، هی دلداری می دهی .... اتفاق و معجزه ای که شدنش ،  شاید شکسته دلی شما و آسمانی شدن دست هایتان باشد

برای همه پدر ها

پدر


     آخرین پناه


     درد های روزگار


           روزت مبارک

عاشق

بانو


فرهاد نیستم


کوه بکنم؛


ظرف‌ها را که می‌شویم

یعنی دوستت دارم

.............................................
شاعر ؟

دلتان سبز

دوست عزیزی که این صفحه رو گشوده ای :


آرزو دارم دلت مثل بهار  

             پر شود از لحظه های ماندگار


سر گذشت


سرگذشت دل من
زندگي نامه انسان است
كه لبش دوخته اند
زنده اش سوخته اند
وبه دارش زده اند .

(( هوشنگ ابتهاج ))

از میان ایمیل ها 5


وقتی از تفاوت شیوه های اموزش و اموزش مهارت های زندگی سخن میگوییم برای برخی از اولیا ی امور جالب نیست .  خواندن داستان زیر فارغ از واقعی بودن یا نبودنش ، برای معلم ها و مدیران می تواند سود مند باشد.
 زوج جوانی برای ادامه تحصیل و گرفتن دکترا عازم کشوری اروپایی شدند...

در آنجا پسر كوچکشان را در یک مدرسه ثبت نام کردند تا او هم ادامه تحصیلش

را در سیستم آموزش این کشور تجربه کند.روز اوّل كه پسر از مدرسه برگشت، پدر از او پرسيد: پسرم تعريف كن ببينم امروز در مدرسه چي ياد گرفتي؟

پسر جواب داد: امروز درباره خطرات سيگار كشيدن به ما گفتند، خانم معلّم
برايمان يك كتاب قصّه خواند و يك كاردستي هم درست كرديم.

پدر پرسيد: رياضي و علوم نخوانديد؟ پسر گفت: نه
روز دوّم دوباره وقتي پسر از مدرسه برگشت پدر سؤال خودش را تكرار كرد.

پسر جواب داد: امروز نصف روز را ورزش كرديم، ياد گرفتيم كه چطور اعتماد به نفسمان را از دست ندهيم، و زنگ آخر هم به كتابخانه رفتيم و به ما ياد دادند كه از كتاب هاي آنجا چطور استفاده كنيم.

بعد از چندين روز كه پسر مي رفت و مي آمد و تعريف مي كرد، پدر كم كم نگران شد چرا كه مي ديد در مدرسه پسرش وقت كمي درهفته صرف رياضي، فيزيك،علوم، و چيزهايي كه از نظر او درس درست و حسابي بودند مي شود.

از آنجايي كه پدر نگران بود كه پسرش در اين دروس ضعيف رشد كند به پسرش گفت: پسرم از اين به بعد دوشنبه ها مدرسه نرو تا در خانه خودم با تو رياضي و فيزيك كار كنم.
بنابراين پسر دوشنبه ها مدرسه نمي رفت...

دوشنبه اوّل از مدرسه زنگ زدند كه چرا پسرتان نيامده. گفتند مريض است !!!
دوشنبه دوّم هم زنگ زدند باز يك بهانه اي آوردند !

بعد از مدّتي مدير مدرسه مشكوك شد و پدر را به مدرسه فراخواند تا با او صحبت كند...
وقتي پدر به مدرسه رفت باز سعي كرد بهانه بياورد امّا مدير زير بار نمي رفت. بالاخره به ناچار حقيقت ماجرا را تعريف كرد. گفت كه نگران پيشرفت تحصيلي پسرش بوده و از اين تعجّب مي كند كه چرا در مدارس اروپایی اينقدر كم درس درست و حسابي مي خوانند...؟!

مدير پس از شنيدن حرف هاي پدر كمي سكوت كرد و سپس جواب داد:
ما هم 70 سال پيش مثل شما فكر مي كرديم

کارنامه !


اوه، مارسیا


 دلم می‌خواد زیبایی بلوندِ بلندت


در مدرسه تدریس بشه


تا بچه‌ها یاد‌بگیرن


که خدا


مثل موسیقی


توی پوست زندگی می‌کنه


و مثل یه هارپسیکورد درخشان
به صدا در‌میاد


دلم می‌خواد


برگه‌های گزارش مدرسه


اینطوری بشه:


بازی کردن با چیزهای شیشه‌ای ظریف: 20

جادوی کامپیوتر:  20

نامه نوشتن برای کسایی که عاشقشون هستی:20

کشف چیزهایی در مورد ماهی: 20

زیبایی بلوندِ بلندِ مارسیا: 20 !



                                            " ریچارد براتیگان "

آموزش و پرورش معلم خوب را دوست ندارد !


تا کنون چند بار نوشته های ارسالی  یا کامنت های درد دل گونه ی معلمان و همکارانم را اینجا به عنوان پست های مستقلی کار کرده ام . درد دل هایی که نویسند گان انها  علاوه بر گمنامی در یک چیز مشترک بودند عاشق بودن به معلمی و بچه ها و مدرسه و کار زیاد و ذوق وشوق به حرفه ای که به دیده عشق به ان نگاه می کنند . همه ی حرف این معلم ها این بود که اموزش و پرورش معلم های خوب را دوست ندارد .
وبلاگ دیرتش باد  به انعکاس فعالیت های مدرسه کالو کو چکترین مدرسه جهان می پردازد . معلم این مدرسه و مدیر همین وبلاگ در عشق وعاشقی به معلمی و بچه ها با معلم هایی که در اغاز اشاره کردم مشترک است اما در شهرت متفاوت عبدالمحمد شعرانی را شاید بتوان مشهورترین سرباز معلم ایران نامید .
علاقمندان و دوستداران به مدرسه و کلاس و بچه ها همت و تلاش و خلاقیت و عشق او را ستوده اند . شعرانی روز های گذشته در شیراز نمایشگاه عکس مدرسه اش را برگزار کرده است دیدن این سطور در لابه لای نوشته اش سخت برایم عجیب بود که :
ن تمام هزینه های نمایشگاهم را خودم پرداخت می کنم ،بدون اضــــافه کاری و ماموریت ! اصلا آموزش و پرورش کسانی که کار می کننددوست ندارد ! بعد از پنج سال کار کردن در آموزش و پرورش فهمیده ام راه های دوست داشتن را ،اما من دوست نداشتن را بیشتر دوست دارم !"روز گار غریبی است وزیر هر روز و حتی همین دیروز باز هم از به قله بردن معلم هایش گفت وچه شکافی است از مدرسه تا وزارت که انان که خود در قله اند چنین دوست نداشتن  خود را بیشتر دوست دارند .

 http://dayyertashbad.blogfa.com

ای کاش


اي كاش تو رودخانه باشي تا من...

هر روز تمام قطره هايت را من...

من نيز سفال كوچكي باشم كه

يك روز شراب اگر بنوشي با من...


جلیل صفر بیگی


دوستت دارم

از بي كران تا بي نهايـــت دوستت دارم

چون نبضِ بي پايان ساعت دوستت دارم


فردا كه شد ناخالــــــصي ها رو سياهند

من رو سفيدم، با صــداقت دوستت دارم


چشــــمان ِ تو؛ معناي جنگل هاي ِ گيلان

مــــــــانند ِ آن ها با طراوت دوستت دارم


مي خواهــــــــمت... حتي اگر دنيا بگويد؛

بي چشم و رويم... با وقاحـت دوستت دارم


باشي اگر اينبار، من عاشـــــــــق تر از قبل

با شـــــــــــعرهايم پا به پايت دوستت دارم


حتي اگر ديگر اســــــــــــــــيرت هم نباشم

با ياد ِ دوران ِ اســــــــــــــــارت دوستت دارم


بگـــــذار هـــــر دم بــــي تكــــــلف تــر بـگويم

رك، پوست كنده، صــــاف و راحت: دوستت دارم!

شاعر : ودیعه عزیز دوست