یک جرعه شعر

در اشتیاق گلی که نچیده ام
می لرزم !

در اشتیاق گلی که نچیده ام
می لرزم !
ماه ها بود که غمی سنگین در لا یه لایه های دلم جا کرده بود خیلی وقتها خنده هاو سفر ها و بازی ها ،تنها و تنها برای شادی دل سارا و مادرش بود. تا انها را کمتر در گیر پریشانی ، ودل نگرانی هایم برای کسی که دوستش می دارم بکنم .
روز هایی میشد که از پشت سیم های پیام صدای غمناک و خشمناک پدرم را می شنیدم که:" برای شیمی درمانی ، برای درمان ، برای مبارزه همکری نمی کند و خودش را تسلیم بیماری کرده است ."
خیلی وقتها این نا امیدی او ، بیش از بیماریش روحمان را می خراشید ، دلمان را می شکست و حتی گاهی قدممان را سست می کرد .
اما این روز ها عزمش را جزم کرده مانند گلادیاتور ها بجان سرطان بیفتد وبا او مبارزه کند او الان باور کرده است که زندگی ارزش جنگیدن دارد او حالا بیشتر از هر کسی برای پیروزی می جنگد .
این روز ها او این چنین است که گفتم سرشار امید ... باور کنید دستهای آسمانی شما، در زمین در حال سبز شدن هستند.
اکنون او پر است، از امید ،از حس مبارزه، در این مبارزه او را تشویق و دعا کنید و با او همراه باشید
آفتاب داغ جنوب ، گرما ، غبار، مهربانی دوستی ، توصیف این روز های جنوبی من است .
روز هایت که به نظاره کردن درد کشیدن کسی که دوستش داری بگذرد، شیرینی زیستن ،ساعتی بی نهایت بار در کامت تلخ ، وچشمانت را خیس و دلت را می شکند .
روز هایی این چنین دستشان را به دست شب که می دهند ، حتی نشستن در ساحل کارون آرام وتماشای رقص مواج نور ها برسینه فراخش هم ،دل نگرانی ها و تلاطم درونت را آرام نمی کند و بیش از هر زمانی منتظر معجزه ای و اتفاقی و دریچه ای می مانی که خودت را برای رخ دادنش هی دلداری می دهی ،هی دلداری می دهی ، هی دلداری می دهی .... اتفاق و معجزه ای که شدنش ، شاید شکسته دلی شما و آسمانی شدن دست هایتان باشد
آخرین پناه
درد های روزگار
روزت مبارک
آرزو دارم دلت مثل بهار
پر شود از لحظه های ماندگار



اوه، مارسیا
دلم میخواد زیبایی بلوندِ بلندت
در مدرسه تدریس بشه
تا بچهها یادبگیرن
که خدا
مثل موسیقی
توی پوست زندگی میکنه
و مثل یه هارپسیکورد درخشان
به صدا درمیاد
دلم میخواد
برگههای گزارش مدرسه
اینطوری بشه:
بازی کردن با چیزهای شیشهای ظریف: 20
جادوی کامپیوتر: 20
نامه نوشتن برای کسایی که عاشقشون هستی:20
کشف چیزهایی در مورد ماهی: 20
زیبایی بلوندِ بلندِ مارسیا: 20 !
" ریچارد براتیگان "

اي كاش تو رودخانه باشي تا من...
هر روز تمام قطره هايت را من...
من نيز سفال كوچكي باشم كه
يك روز شراب اگر بنوشي با من...
جلیل صفر بیگی
از بي كران تا بي نهايـــت دوستت دارم
چون نبضِ بي پايان ساعت دوستت دارم
فردا كه شد ناخالــــــصي ها رو سياهند
من رو سفيدم، با صــداقت دوستت دارم
چشــــمان ِ تو؛ معناي جنگل هاي ِ گيلان
مــــــــانند ِ آن ها با طراوت دوستت دارم
مي خواهــــــــمت... حتي اگر دنيا بگويد؛
بي چشم و رويم... با وقاحـت دوستت دارم
باشي اگر اينبار، من عاشـــــــــق تر از قبل
با شـــــــــــعرهايم پا به پايت دوستت دارم
حتي اگر ديگر اســــــــــــــــيرت هم نباشم
با ياد ِ دوران ِ اســــــــــــــــارت دوستت دارم
بگـــــذار هـــــر دم بــــي تكــــــلف تــر بـگويم
رك، پوست كنده، صــــاف و راحت: دوستت دارم!
شاعر : ودیعه عزیز دوست