نوید نام خانوادگی ندارد !
بچه ها با لباس های نو وکفش های عید بعد از تبریک مدیر ومعاونان وارد کلاس می شوند معلم ها اکثرا مثل دانش اموزان نو نوار شده اند بهار است و همه چیز بوی تازگی می دهد بوی عید بوی طراوت و مهربانی معلم وارد کلاس شده و درست مثل روز های اول مهر همه چیز می خواهد از نو شروع شود .
اقای معلم بدون حضور غیاب و با یک نگاه متوجه شده که هنوز تعدای از بچه ها در تب وتاب عید هستند و به کلاس نیامده اند . ته دلش دعا می کند نیامدن بچه ها بخاطر ترافیک و خواب ناشی از خستگی بازی های کودکانه شان باشد .
بچه ها از سفر های نوروزی شان برای اقای معلم حرف می زنند رضا می گوید به اندیمشک رفته و محمد می گوید ٬ از کیش برگشته احسان به مالزی رفته و صادق از دبی می گوید معلم بی انکه بخواهد نگاهش به سمت میز های خالی می رود
بابک از سفر به استارا و ماسوله می گفت که معاون اجازه ورود می خواهد. مثل همیشه لبخندش را به همراه ندارد کاغذی را به اقای معلم نشان می دهد .
حالا بچه ها دلشوره و دلهره را از چهره معلم شان می خوانند . اقــــــای نـــاظـــم خبر مرگ " نوید" را به دوستانش می دهد. طعم عید چقدر زود در کام بچه ها ی کلاس تلخ می شود .
مهرداد با صدایی لرزان می گوید : آقا اجازه ؟ تصادف بوده ؟
اقای ناظم می گوید : نه به قتل رسیده متاسفانه همراه با برادرش .
سکوت عجیبی هیاهوی شوق انگیز بهاری را از کلاس دزدیده ..
محسن بغل دستی نوید با گریه می گوید اقا اجازه ؟ قتل ؟ قاتل نوید کی بوده پدرش کجا بوده مراقب انها باشد ؟
اقای ناظم می گوید : قاتل پدرش بوده است
اقای ناظم علامیه وساعت و مکان مجلس ترحیم را می خواند ...
در سر تاسراعلامیه اثری از نام خانوادگی "نوید" نیست
پی نوشت : امروز بدترین روز معلمی ام بود شک نکنید