درد واره های یک معلم !
به راستی حال و روز یک زندگی معلمی چگونه است ؟ نگاه مردم از بیرون به معلم ها و حرفه ی معلمی چگونه نگاهی است ؟ ارزش های مد نظر شاگردان و معلم ها تا چه حد به هم نزدیک است ؟ نوشته زیر بخش هایی از درد واره های یک معلم است . یک خانم معلم که حسابان درس می دهد و حساب وکتاب او و شاگردانش از مسائل حسابی زندگی خیلی با هم فرق دارند. خواندن درد واره معلم و همکار محترم خانم محمد باقری در استانه هفته معلم خالی از لطف نیست :
این روزها کلافگی و بی حوصلگی و خستگی بارزترین رفتارهای من هستند .این روزها حال و حوصله نوشتن هم ندارم ...به قول دکتر شریعتی: حرفهایی هست برای نگفتن .این روزها با خودم تکرار می کنم مهم نیست- بی خیال- بگذر و فراموش کن.بگذر و ببخش که شاید در جایی بخشیده شوی.مهم نیست که غرورت لگد مال شده.
این روزها از مدرسه و شاگردان دل خوشی ندارم....یاد گرفتیم که برای وجدانمان کار کنیم وخیلی چیز ها برایمان مهم نباشد. 13 سال کاری هر برنامه ای که برایمان چیدند پذیرفتیم.سخت ترین درسها و کتابهای جدید را قبول کردم . شهریور ماه موقع نوشتن برنامه هر سال فقط شنیدیم که ما به توانمندی شما ایمان داریم .
اگر نتایج امتحانات نهایی بالا بود افتخارش نصیب مدرسه بود و تنها1سال که نتایج هندسه 2 نهایی جالب نبود به جای شاگردانی که درس نخوانده بودند من باید دلیل و توجیه می آوردم. و....(ناچار) با آن مدرسه برای همیشه وداع کردم.اگر ارزشیابی ات در مدرسه ای نباشد نباید حتی انتظار یک تشویقی از جانب مدیر را داشته باشی که وظیفه ات را انجام داده ای. !!آیا من هم می توانم به وجدانم فرمان دهم در این مدرسه کار کمتری کنم ؟؟مهم نیست امسال تشویقی به (کسی ) تعلق بگیرد که غیبتها و جایگزین هایش از انگشتان دست وپا تجاوز می کند و .....مامحکومیم برای وجدان کار کردن ...
با تمام وجود تلاش کن که کم نگذاری و مهم نیست که حتی بچه ها هم نفهمند که درس جدی است ....نمی دانم چرا این روزها شاگردان انقدر بی انگیزه اند. سر کلاس حسابان چنان با حسرت از دوستشان که ازدواج کرده و دیگه به مدرسه نمیاد یاد میکردند که خانم نمی دونید چقدر کبری تو لباس عروس زیبا شده بود یعنی میشه ما هم بپوشیم؟؟وای خدای من !!!من دارم مفهوم پیوستگی را میگم و اینها فکرشون و آرزوشون کجاست و پیوستگی را کجا می بینند؟؟؟؟بی قیدی و بی علاقگی در دانش آموزان عذابم می دهد.
یکی از شاگردان نسبتا خوب کلاس وقتی در مورد پروژه آمارکه 6 نمره آزمون پایانی را دارد سوال کردم با بی خیالی می گوید خانم بی خیال مهم نیست به همین راحتی از 6 نمره صرفنظر می کند...متعجبم از حضور شاگرد سوم تجربی که حاضرم قسم بخورم سواد ریاضیش در حد دوره ابتدایی نیست که چطور تا به اینجا صعود کرده...
اینها هم مهم نیست.
از کودکی یاد گرفتیم حجاب داشتن را ودر تمام دوران تحصیل و دانشگاه و سالهای کاری از این جهت تا به حال تذکری نشنیده بودم که امسال دوروز در هر هفته باید در مورد قد مانتوو.. هم توضیح بدهیم .
در این بین حس خوب رفاه زدگی و مرفه بی درد بودن را هم تجربه کردم.درنزدیکی مدرسه مغازه ای است که اجناس دکوری می فروشد چند روز قبل در مغازه اش بودیم گفت: خوش به حال معلمهای (ابتدایی) که 5 شنبه ها هم مدرسه نمیان .لابد خیلی خسته میشن معلمها بهتره منزل بمونند و سرهرماه فقط حقوقشون را بگیرن...!!!
گفتم :این چه فرمایشیه ؟؟
جواب فرمودند :فرهنگیان بیکارترین و مرفه ترین قشر جامعه هستند !!الان بهتون ثابت می کنم .شما چقدر حقوق می گیرید و چند روز در هفته سرکار می روید؟ ایشان اعتقاد داشتند که علاوه بر حقوق هر ماه پاداش کلانی هم دریافت می کنیم که آن را بیان نمی کنیم.
دردهای من نگفتنی
متن کامل را در ادرس زیر بخوانید