رویای مدرسه
استان سیستان وبلوچستان از بزرگترین استان های کشور است . این استان از محرومیت زیادی در بخش فضا های آموزشی در رنج است .احداث مدرسه و فضا های آموزشی می تواند کمک بسیار زیادی به توسعه و کاهش جرائم اجتماعی در این منطقه داشته باشد .
از ده سال قبل اموزش و پرورش به دنبال جشن کپرزدایی بوده و تا کنون چند بار هم این جشن را بدون محو کپر های آموزشی انجام داده است . مدارس مخروبه و خطر افرین و کانکسی هنوز در جای جای ایران به چشم می خورند .
سال 85 مجلس هفتم چهارمیلیارد دلار برای نوسازی و مقاوم سازی مدارس تخصیص داد اما دولت از این مبلغ تنها دو نیم میلیارد دلار اختصاص داد تا نشان دهد که وظیفه خود در این بخش را نیمه تمام رها کرده است .
مهری که در برگ ریزان پاییزی اغاز شده کم کمک جایش را به افتاب تموز می دهد دانش اموزان دبستان ازادی روستای جلال آباد سیستان در حالی روز های امتحانی را سپری می کنند که رویا و در خواست شان برای داشتن یک مدرسه ایمن و مناسب ناتمام و بی پاسخ مانده است مدیر این دبستان درباره رویای بچه های کلاس پنجم می گوید :بچه های کلاس پنجم ،دوم که بودند بخشدار مرکزی شهرستان زاهدان از مدرسه انها بازدید کرد ، وضعیت درسی بچه ها اورا خوشحال کرد وبه بچه ها قول داد اتاق گلی شان را تبدیل به یک مدرسه کوچک وزیبا بکند .
ان روز بخشدار رفت وانچه ماند رویای شیرین بچه ها بود که با چکه سقف اتاق گلی در زمستان سال سوم نقش بر اب شده بود . بچه ها سوم شدند ورویای مدرسه داشتن هم تولد سه سالگی رادر ذهنشان جشن می گرفت در همین سال درراستای طرح کپرزدایی کارشناسانی امدند و محل ساخت مدرسه را مشخص کردند و حتی در برابر عطش بچه ها برای مدرسه داشتن زمین را هم متر کردند .اما انها هم تنها دل خوش به حق ماموریت شان بودند و بچه ماندند و حق شان برای داشتن یک مدرسه و دل کوچک نا خوششان .
کلاس چهارم که شدند رئیس اداره منطقه همراه با مهندسان سازمان سازمان نوسازی وتجهیز مدارس به اتاق گلی بچه ها امدند ومژده دادند که تا 15 روز دیگر مدرسه انها ساخته می شود و می توانند هرروز صبح در مراسم صبحگاه با افتخار پرچم سه رنگ ایران را در حیاط ان برافراشته کنند . شاید این تنها خبری بود که می توانست چنین برق شادی را در چشمان انها اشکار کند و موجی از شادی در دل های ناخوش شان ایجاد کند .
افسوس که این غوغا و شادمانی دوام نیافت جایش را به نا امیدی داد .بچه ها بزرگ و بزرگتر شدند و زندگی ادم های بزرگ را از زبان معلم ها شنیدند و در کتاب ها خواندند .حالا انها کلاس پنجم شده اند و می خواهند از ان مدرسه بروند ، در حالی که یاد گرفته اند تنها به خود نیندیشند .دست قضا همان بخشدار که در روز های خوش کودکی به انان وعده ی مدرسه داده بود برای گشایش طرح برق رسانی به روستای شان امد .بچه ها در دست های کو چکشان قلم گرفتند و ان چه را که روزی برای خود از او خواسته بودند این بار برای دیگران از او مطالبه کردند . بخشدار که بزرگ شدن دل ودست بچه ها را دید قول داد از محل اعتبارات سفر رئیس دولت برای روستایشان مدرسه ای بسازد .
از ان روز به بعد ، امدن احمدی نژاد به سیستان رویای این مردان کوچک شده بود . احمدی نژاد امد و بچه ها همه ی این گلایه ها و حرفها را بر سینه ی کاغذی نوشتند و به او داد ند از همان روز تا امروز یک علامت سوال در ذهن این مردان کوچک بی پاسخ باقی مانده است :آیا داشتن یک مدرسه کوچک واقعا یک آرزوی محال است ؟