معلم نوشت ها 5
شیرزاد عبدالهی در روزنامه آرمان – یکشنبه 9 مرداد 90 - نقدی بر سخنان حداد عادل در جمع روسای اموزش و پرورش نوشته است . غلامعلی حداد عادل عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي در اجلاس رؤساي آموزش و پرورش گفته بود: « در جلسه شب گذشته شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب شد که تأمين و تربيت معلم در اختيار آموزش و پرورش باشد همانگونه كه اختيار تربيت پزشك به دست وزارت بهداشت است ».
در بخشهایی از نوشته ی آقای عبدالهی آمده است :
بسیاری از مسئولان مانند آقای حداد عادل در قضیه تربیت معلم از مقدمات صحیحی مانند: همه سعادت ها و شقاوت ها از آموزش و پرورش یک کشور است...آموزش و پرورش باید بهترین نیروها را جذب کند.... افرادی که معلم می شوند برای معلمی تربیت شوند.... معلمی کاری پر اهمیت است و نیاز به آموزش های تخصصی دارد...نتیجه غلط می گیرند می گویند : « کار تربیت معلم باید به آموزش و پرورش سپرده شود».
اینکه معلم قبل از استخدام آموزش های تخصصی را در دانشگاه بگذراند و علاوه بر تخصص در رشته درسی خود ، روانشناسی و علوم تربیتی بیاموزد تا در کار خود خبره شود عقلا و منطقا پذیرفتنی است. اما مساله این است که کار تربیت معلم را کدام دستگاه بهتر انجام می دهد؟وظیفه ذاتی آموزش و پرورش تعلیم و تربیت کودکان از 6 سالگی تا 18 سالگی است. تحصیلات بالاتر از دیپلم به وزارت آموزش و پرورش مربوط نیست.
آقای حداد عادل گفته: « مراكز تربيت معلم در حكم ماشيني بودهاند كه دو راننده شامل وزارتخانههاي علوم و آموزش و پرورش داشته است». پرسش از آقای حداد این است که چرا فرمان را به دست راننده ای می دهید که گواهینامه ندارد و راننده ای را که گواهینامه تخصصی دارد از پشت فرمان بر می دارید؟ آیا واقعا آموزش و پرورش با این همه گرفتاری ، توان علمی و مدیریتی و مالی تاسیس و اداره دانشگاه های تربیت معلم آن هم از نوع بهترین و مطابق استانداردش را دارد؟ اگر منطق آقای حداد را بپذیریم باید به دستگاه های دیگر هم اجازه دهیم نیروی مورد نیاز شان را در دانشگاه های وابسته به خود تربیت کنند و وزارت علوم را منحل اعلام کنیم ! مثلا وزارت خارجه خودش دیپلمات تربیت کند.
این منطق غلطی است که بگوییم چون آموزش و پرورش به معلم خوب نیاز دارد ، پس خودش باید معلم تربیت کند . در ادامه می توانیم بگوییم که چون آموزش و پرورش به ساختمان خوب برای مدرسه نیاز دارد، وارد حوزه ساخت و ساز شود و یا چون به تجهیزات کمک آموزشی نیازمند است پس کارخانه تاسیس کند و.... در جامعه پیشرفته امروزی که بر تقسیم کار و تخصصی بودن امور استوار است ، چنین تفکری با شکست مواجه می شود.
کما اینکه آموزش و پرورش در هر سه حوزه گفته شده یعنی تربیت معلم ، ساخت مدرسه و صنایع آموزشی وارد شده و نتیجه در هر سه بخش نا امید کننده بوده است.
کسانی که سابقه موفقیت آمیز آموزش و پرورش در تربیت معلم را دلیلی بر واگذاری تربیت معلم به وزارت آموزش و پرورش می دانند به این نکنه توجه کنند که... دوران درخشان تربیت معلم مربوط به قبل از تفکیک دو وزارتخانه است... اعضای شورا قبل از تصمیم گیری، باید در این نکته تامل می کردند که چرا پروژه های تاسیس دانشگاه پیامبر اعظم(ص) و دانشگاه فرهنگیان در نیمه راه شکست خوردند؟ خوب بود قبل از تصمیم گیری، گزارش مستقلی از وضعیت حدود 130 مرکز تربیت معلم بحران زده آموزش و پرورش تهیه می شد، تا اعضای شورا با کیفیت کار و استانداردهای آموزشی و درد دل دانشجویان این مراکز آشنا شوند.
به فرض اینکه بپذیریم آموزش و پرورش باید وارد حوزه آموزش عالی شود ، چرا همزمان در آموزش و پرورش تصمیم های متضادی گرفته می شود؟ نمایندگان مجلس چند ماه پیش مصوبه ای در مورد انتزاع 180 آموزشکده فنی و حرفه ای از آموزش و پرورش و الحاق آنها به وزارت علوم را به تصویب رساندند؟ آیا تصمیم مجلس و شورا با هم تناقض ندارد؟ مراکز تربیت معلم از حدود 15 سال پیش با بحران مواجه شده اند و به نظر می رسد با این تصمیم شورا بحران پیچیده تر می گردد....... اگر هدف از این مصوبه ارتقای سریع مدارک کارکنان دیپلم و فوق دیپلم وزارت آموزش و پرورش باشد و کاری به کیفیت مدارک نداشته باشیم ، این یک تصمیم کارساز است.
برای ارائه آموزشهای تخصصی و استاندارد به دانشجویان تربیت معلم، نه تنها باید تربیت معلم را با جان ودل به وزارت علوم واگذار کنیم بلکه اصرار داشته باشیم که سهمیه ای از دانشگاه های دانشگاه های برتر و درجه یک کشور به آموزش و پرورش اختصاص یابد. همچنین لازم است که آموزش های ضمن خدمت معلمان هم توسط بهترین دانشگاه ها و بهترین اساتید و با رعایت دقیق استانداردهای آموزشی صورت گیرد.
آموزش و پرورش به جای اینکه در نقش مجری ظاهر شود و دانشگاه داری کند باید در نقش کارفرما ، نیازهای خود را در زمینه تعداد ، رشته ، محل جغرافیایی، واحدهای درسی تخصصی و غیر تخصصی و کمیت و کیفیت نیروهای مورد نیاز به وزارت علوم اعلام کند و البته بر کار تربیت معلم نظارت داشته باشد. توان محدود آموزش و پرورش با ماموریت هایی که در حیطه وظایف ذاتی آن نیست ، هدر می رود . بگذاریم آموزش و پرورش بر کار اصلی خود که تربیت و تعلیم کودکان 6 تا 18 ساله است متمرکز شود.