این یاداشت شیرزاد عبدالهی با عنوان از آسمان وزارت تا زمين مدرسه

نوشتن برنامه توسط وزراي آموزش و پرورش معمولا يك كار تشريفاتي است. حداقل مي‌توان ادعا كرد كه تاكنون برنامه‌نويسي و اجراي برنامه، جدي نبوده. نمايندگان مجلس هم در دادن راي اعتماد، بيشتر به سوابق مديريتي و دلبستگي‌هاي سياسي وزير پيشنهادي اهميت مي‌دهند. برنامه را معمولا چند تن از مديران و كارشناسان نزديك وزير مي‌نويسند. نوعي رفع تكليف قانوني. برنامه معمولا به زباني پيچيده و فني نوشته مي‌شود و پر از ماده و تبصره و بند است. غير جذاب بودن برنامه ايراد ندارد، اشكال در كلي‌گويي، ابهام و غير قابل سنجش بودن وعده‌هاي وزيران آموزش و پرورش در قالب برنامه است. در برنامه‌ريزي، هدف حركت از وضع موجود به سمت وضع مطلوب است. بنابراين حداقل بايد: الف - تصوير روشني از وضع موجود ارائه شود. ب- مشخصات وضع مطلوب تعيين شود. ج - امكانات و لوازم مورد نياز براي تغيير برآورد و در اختيار مسوول اجرايي باشد. د - زمان رسيدن از نقطه موجود به مطلوب محاسبه و اعلام شود. مثالي مي‌زنم. فرض كنيم برنامه وزير جايگزين كردن سيستم حرارت مركزي به جاي بخاري‌هاي نفتي در مدارس است. براي برنامه‌نويسي ابتدا بايد آمار كلاس‌هاي داراي بخاري نفتي، مشخصات دقيق سيستم جايگزين، بودجه مورد نياز و مدت اجرا و زمان‌بندي كار مشخص شود. بر چنين برنامه‌يي مي‌توان نظارت كرد و در پايان دوره دقيقا تعيين كرد كه آيا وزير طبق برنامه عمل كرده است؟ نمونه‌يي از برنامه‌هاي قابل اندازه‌گيري، وعده حميدرضا حاجي‌بابايي، وزير فعلي براي ساخت چهار هزار سالن ورزشي، 20 هزار نمازخانه و 20 هزار كتابخانه و ايجاد يك استخر در هر شهرستان در ابتداي وزارت بود. نمايندگان مجلس و هر ناظري، امروز مي‌توانند بررسي كنند كه آيا سالن‌هاي ورزشي و استخرهايي كه وزير وعده داد، جزيي از 6700 پروژه ناتمام آموزش و پرورش است يا اين بخش از برنامه‌هاي وزير تحقق پيدا كرده است؟ وزراي آموزش و پرورش در برنامه‌يي كه به مجلس ارائه مي‌دهند، اغلب وارد حيطه‌هاي مشخص و قابل اندازه‌گيري نمي‌شوند. وعده‌هايي كه در برنامه با كلمات و عباراتي مانند: «توجه به»، «جهت دادن به»، «تقويت»، «بهبود»، «ايجاد بسترمناسب» و «اهتمام»، «كوشش در جهت»... شروع مي‌شوند، مبهم، كشدار و غيرقابل اندازه‌گيري هستند. باز هم يك نمونه. «بازآفريني مرجعيت معلم و توسعه‌عدالت در آموزش‌وپرورش» در صدر برنامه‌هاي حاجي بابايي بود. مرجعيت معلم يعني چه؟ مراد از توسعه عدالت چيست؟ اين عبارت‌هاي مبهم و كلي، مسووليتي براي وزير ايجاد نمي‌كند. اگر وزير ادعا كند كه مرجعيت معلم بازآفريني شده و عدالت توسعه يافته، چگونه مي‌توان اين ادعاي او را محك زد؟ نكته ديگر اينكه وزراي آموزش و پرورش اغلب عاشق انجام كارهاي خيلي بزرگ هستند كه در قالب برنامه نمي‌گنجد! مي‌خواهند همه‌چيز را زير و رو كنند آن هم به صورت بنيادين. اما در عمل گرفتار امور روزمره و كوچك مي‌شوند. بي‌توجهي به برنامه در آموزش و پرورش فراگير است. شما اگر از يك معلم درباره وزير آينده پپرسيد، خواهد گفت: «وزير بايد از جنس معلمان باشد... به مشكلات معيشتي معلمان رسيدگي كند... دلسوز باشد... در انتخاب مديران شايسته سالاري را رعايت كند... تبعيض‌ها را از بين ببرد.» اينها انتظارات معقولي است، اما تا زماني كه در قالب برنامه و به صورت قابل سنجش بيان نشوند، از حد انشاءنويسي فراتر نمي‌روند. تشكل‌ها و منتقدان هم مطالبات فرهنگيان را در قالب برنامه بيان نمي‌كنند. برخي از بيانيه‌ها شاعرانه و مطالبات هم شعر گونه است. مطالبات هم، كلي و غير برنامه‌يي است. فرض كنيم وزير مطالباتي مانند: تلاش براي تغيير نگاه مسوولان به آموزش و پرورش، آموزش و پرورش يك نهاد مصرفي نيست، رفع دغدغه‌هاي معيشتي معلمان، شكل‌گيري عزم ملي براي اصلاح آموزش و پرورش، اختصاص بودجه كافي به آموزش و پرورش، ارتقاي منزلت معلم و... را كه در بيانيه‌ها به كرات ذكر مي‌شود، را عينا در برنامه خود بياورد، چه فايده‌يي دارد؟ اين عبارات كلي وقتي منجر به تغيير مي‌شوند كه از حالت كلي خارج شده و شكل اجرايي بگيرند. همان‌گونه كه وزراي آموزش و پرورش از تحول بنيادين ذره‌يي كوتاه نمي‌آيند، منتقدان هم دامن مطالبات كلان را رها نمي‌كنند. در نتيجه همه از وزير تا معلم مدرسه در كليات و شعار متوقف مانده‌ايم. به جاي كلي گويي‌هاي بي‌حاصل بايد از جزييات و برنامه‌هاي ملموس و قابل اندازه‌گيري شروع كنيم. مثلا تنخواه كافي در اختيار مدير مدرسه براي پرداخت‌هاي روزمره قرار گيرد، تكليف نيروهاي مازاد در مدارس روشن شود. به جاي كلي گويي درباره دموكراسي در آموزش و پرورش بر نقش شوراي معلمان و انجمن اولياء و مربيان تاكيد كنيم، به جاي شعار انحلال امور تربيتي، آن را از انحصار جريان‌هاي سياسي خارج كنيم و به دست مربيان و معلمان بسپاريم. تكليف هزينه نان و پنير و چاي معلمان در زنگ تفريح را روشن كنيم، بودجه هديه روز معلم از كجا تامين شود، طرحي عملي و قابل قبول براي رتبه‌بندي معلمان تهيه كنيم. پيشنهادي براي رفع اشكالات آب آشاميدني، سرويس بهداشتي و سيستم گرمايش و سرمايش مدرسه بنويسيم. طرح جديدي براي ميز و نيمكت مدرسه و نحوه چينش و تعداد دانش‌آموزان در كلاس درس بنويسيم. براي افزايش كيفيت آموزش در مدارس دولتي كه سال به سال بدتر مي‌شود فكري بكنيم. براي ارتقا و به روز كردن سواد تخصصي برخي از معلمان فكري بكنيم، برنامه ملاقات اولياء و معلمان را ساماندهي كنيم... هر يك از ما مي‌توانيم 50 مشكل مزمن كه دامن معلم و مدير و دانش‌آموز و ولي را گرفته، همراه با راه‌حل اجرايي آن فهرست كنيم. نصف اين مشكلات به دست خود ما حل مي‌شوند. اگر ما دنبال مشكلات واقعي برويم، وزراي آموزش و پرورش هم كه سري ميان ابرها دارند مجبور مي‌شوند به حياط و كلاس مدرسه بيايند. تغيير و اصلاح بايد از مدرسه و از مسائل خرد شروع شود. درباره جايگاه تشكل‌ها و نهادهاي مدني و دموكراسي در آموزش و پرورش خواهم نوشت.