گمشو بیرون
معلم گوش دانش آموز را محکم پیچاند و برای گرفتن زهر چشم چند سیلی به او زد.
هر قدر بیشتر کتک میزد، بچه ها هم مطمئن تر می شدند.
«فکر کردی خبرا به گوش من نمیرسه؟» معلم درحالی که لگد میزد فریاد کشید:«از کلاس من ایراد می گیری،…»
لحظاتی بعد، مبصر و معلم در کلاس تنها بودند. اتفاق عجیبی افتاده بود. همه بچه ها به دنبال دوست معترضشان از کلاس بیرون رفتند. با این کار در واقع آنها معلم را بیرون انداختند.
برای معلم بودن میبایست دانش آموز داشت.
برداشت از : وبلاگ وزین زندگی به سبک من
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۴/۱۵ ساعت ۱۲:۴۹ ق.ظ توسط رسول پاپایی
|