اقتصاد درس فراموش شده آموزش وپرورش

رسول پاپایی روزنامه روزگار  سه شنبه ۳۰فروردین۹۰

90 به نام جهاد اقتصادی معرفی شده است . به گفته دبیر کل شورای عالی آموزش وپرورش این موضوع در اولین روزدر دستور کار بزرگترین وزارتخانه دولت قرار گرفته است و اموزش وپرورش تلاش می کند تا با بهره گیری از این نامگذاری مهارت زندگی مقتصدانه  و تفکر اقتصادی را به دانش اموز ان یاد بدهد .ضروری است اموزش وپرورش علاوه بر رویکرد اموزشی و فرهنگی در تعامل با دانش اموزان ، نگاهی بنیادین و جهادی در سامان دادن به وضعیت بیمار گونه اقتصادی این وزارتخانه داشته باشد . علی رغم همه ی این تاکیدات کلامی  در باره اهمیت اموزش وپرورش  به  حوزه اقتصادی آن توجه جدی نشده است. بگونه ای که بحث اعتبارات و و بودجه در این وزارتخانه دغدغه اصلی بوده و کسری سنتی بودجه وزیران اموزش وپرورش را به نوبت قربانی خود کرده است .

در انتخاب وزیران آموزش وپرورش هیچگاه رویکرد اقتصادی و برنامه اقتصادی انان به هنگام اخذ رای مجلس مورد توجه قرار نگرفته است و می توان گفت: هیچ یک از وزیران اموزش وپرورش تا کنون برنامه ی اقتصادی مدون وقابل تحققی به نمایندگان مجلس و معلمان ارائه نکرده اند و اوج تلاش و جهاد اقتصادی شان در سنوات گذشته چانه زنی برای افزایش اعتبارات بوده است. 

 فارغ از میزان رقم و اعتبار بودجه ی اختصاص داده شده به اموزش و پرورش باید گفت 94درصد ان به حقوق  پرسنلی ختصاص داده می شود و این به ان معناست که سهم منابع غیر پرسنلی در این وزاتخانه تنها 6درصد است  واقعیت این است که سرمایه گذاری در اموزش وپرورش یک سرمایه گذاری اجتماعی است و منافع حاصل  از ان متعلق به همه کشور و همه بخش های ان است . زمان بر بودن تحصیل منافع و نیازبه صبر و حوصله برای سرمایه گذاری دراموزش وپرورش موجب شده تا بخش خصوصی کمتر رغبت به سرمایه گذاری در نظام تعلیم وتربیت را داشته باشند  و اموزش وپرورش همچنان به شدت نیازمند اعتبارات دولتی باقی بماند. بدون تردید کارکرد اصلی نهاد اموزش و پرورش،  تعلیم وتربیت است اما بخشی از وظا یف و کارهای این وزارتخانه  قبل از ان که وظیفه اموزش وپرورش باشد ،در زمره وظایف ارگان ها ونهاد های دیگری است که بعضا از اعتبارات وبودجه های خوبی هم برخوردار هستند . علی احمدی وزیر پیشین اموزش وپرورشدر دوره وزارتش  به این مسئله پرداخته بود که :"رویکرد اموزش و پرورش" تعلیم وتریبت" است. اما  در طول زمان بخشی از مسئولیت ها به دوش" اموزش وپرورش" گذاشته شده و از تعهد و نجابت مسئولان اموزش و پرورش سوء استفاده شده است و دستگاهای دیگر از بار مسئولیت های خود شانه خالی کرده اند . وی سپس به طرح این پرسشها می پردازد که : "چرا موضوع اموزش فنی حرفه ای ، مشکلات کودکان استثنایی ، پرداخت حقوق معلمان ، تشکیل مدارس شبانه روزی ، سروس ایاب ذهاب و...به عهده اموزش وپرورش باشد ؟...باید مسولیت های خانواده ها ، بخشداری ، شهرداری ها و...که در طول زمان به دوش اموزش وپرورش گذاشته شده به نهاد های دیگر واگذار شود و اموزش وپروش به" کارکرد اصلی" خود یعنی "تعلیم وتربیت" بپردازد نه این که به تدارک وپشتیبانی بپردازد" .

رویای هرنظام اموزشی، تربیت انسانی شایسته کارامد ،خلاق و مومن به ارزشها و تقدیم ان به جامعه است تا زمینه رشد وتوسعه همه جانبه کشوررا فراهم سازد . رسیدن به این هدف و برخوراری از توسعه پایدار و دست یافتن به اهداف نظام اموزشی  تنها با اختصاص منابع کافی و مهیا ساختن زیر ساخت ها و مدیریت صحیح منابع مالی وانسانی امکان  پذیر است امری که گفته می شود در کشور ما موجب هدر رفتن سرمایه های مالی زیاد و هدر رفتن سرمایه های انسانی  می گردد .
رشد اقتصادی اموزش و پرورش می تواند تاثیر مستقیمی در کاهش ترک تحصیل ، مردودی ، بزهکاری های اجتماعی ، و افزایش رضایت شغلی معلمان و ارتقا جایگاه حرفه ای و منزلت اجتماعی معلمان داشته باشد.
نکته دیگر اینکه ارگان ها ونهاد هاو وزارت خانه های مختلف برنامه وایده هایشان را در اموزش و پرورش و مدارس و با کمک معلمان اجرا می کنند و هرسال شاهد نواختن زنگ های مختلف به پیشنهاد انان در مدارس هستیم پیشنهاد این است که اموزش وپرورش برای همه ی خدمات خارج از وظیفه از نهاد های پیشنهاد کننده هزینه ای دریافت یا ازانان خدمات متقا بل برای اموزش و پرورش ومعلمان و دانش اموزان را بخواهند .
 ان چه واضح است لزوم پرهیز از برخورد شعاری با مقوله جهاد اقتصادی در اموزش و پروش است وبدون شک نامگذاری جهاد اقتصادی فرصت مناسبی است تا اموزش وپرورش تلاش کند نگاه دولت و مجلس را از مصرفی وهزینه بر بودن اموزش و پرورش در عمل به نهادی حاکمیتی  و سود اور تغییر دهد واین باور را زنده کند که در جا معه ای که  مردم از سواد و دانش  بهرمند باشند توسعه پایدار در همه ابعاد اتفاق می افتد . دولت هم از وزیران و ارگان ها و نهاد های خود بخواهد وظایفی که در طول زمان به عهده اموزش وپرورش گذاشته اند به نهاد های مرتبط واگذار شود و با سبک بار کردن اموزش وپرورش جهت بهبود اقتصاد اموزش وپرورش مشارکت نمایند . اموزش و پرورش هم به تدوین  وتهیه و عملیاتی کردن برنامه و ساز وکاری اقتصادی در این وزارتخانه بپردازد و جذابیت  های سرمایه گزاری وفرصت های اقتصادی در این حوزه را شناسایی و معرفی کند و مباحث مربوط به چگونگی شکوفایی اقتصادی در اموزش وپرورش را در میان اندیشمندان و صاحب نظران و فرهنگیان مطرح نماید و فرصت های اقتصادی موجود در بستر مدارس را شناسایی و ازآنان به سود نظام تعلیم وتربیت بهره گیرند
 

فراز ونشیب معلم شدن

روزنامه روزگار شنبه ۲۷/۱/۱۳۹۰

رسول پاپایی

حکایت معلم شدن در ایران تاریخچه ای پر فراز ونشیب دارد و تا دلت بخواهد حذف واضافه وتفکیک و ادغام را شاهد بوده است . حکایتی که با تصویب قانون تاسیس دارالمعلمین مرکزی در سال 1279توسط مجلس شورای ملی و تصویب دوره تحصیلات فنی دارالمعلمین ابتدایی ولایات وایالت در مهر 1306توسط شورای عالی معارف ، تغییر دارالمعلمین به دانشسر ای عالی در سال 1312 و تولد دانشسرای عالی صنعتی در سال 43 با هدف تربیت دبیران فنی و شکل گیری سازمان تربیت معلم و تحقیقات تربیتی در سال 43 و ایجاد مراکز تربیت معلم در سال58 و شرکت در کنکور های بعد از انقلاب  تنها بخشی از این تاریخچه ی پر وپیچ و خم معلم شدن است .
این روز ها هم دانشگاه ویژه فرهنگیان و تاسیس ان به عنوان اخرین شیوه و روش تربیت معلم محل اظهار نظر موافقان وموخالفان قرار گرفته است . دانشگاهی که اولین بار نامش در سوم اذر 87 از زبان علی احمدی وزیر وقت اموزش وپرورش شنیده شد و اخرین بار حاجی بابایی دی ماه 89 با شور وشعف از تاسیس وراه اندازی ان در مراکز استان سرارسر کشور سخن گفته است .
موافقان ایجاد دانشگاه فرهنگیان می گویند : 
ارتقا جایگاه ومنزلت معلمی و دست اندرکاران نظام تعلیم وتربیت اقتضا می کند که یک مرکز علمی و دانشگاهی خاص برای معلم ها وفرهنگیان و علاقمندان به ورود به این حرفه تعریف شود تا کسانی که می خواهند  وارد اموزش وپرورش شوند ازاین مسیر وارد ووبعداز طی اموزش های لازم به مدارس و کلاس های درس خارج شوند .
 انها می گویند با وجود" دانشگاه فرهنگیان" شیوه های استخدام و اموزش معلمان به یک وحدت رویه وتجمیع  منتهی می شود  .موافقان می گویند: هر فارغ التحصیل فیزیک وشیمی و ریاضی وادبیات و...صلاحییت معلم شدن را ندارد و معلم باید در مراکز اختصاصی درس های تربیتی و روان شناسی را بخواند و شیوه های کلاس داری و تعامل با کودکان را فراگیرد و فوت وفن های معلمی را بصورت علمی و عملی یاد بگیرد . انها اعتقاد دارند رسیدن به این مهم تنها در صورت برخورداری اموزش وپرورش از یک مرکزعلمی ویژه حاصل می شوند .انها این مرکز را" دانشگاه فرهنگیان" نامیده اند .
در این میان مخالفان ایجاد دانشگاه فرهنگیان و تعدد مراکز اموزش عالی کم نیستند . مخالفان  هم می گویند :
اولین ایراد این است وقتی که اموزش عالی و تحصیلات فراتر از دوره متوسطه به عهده وزارت علوم است این موازی کاری در تحصیلات عالی چه مفهومی دارد ؟ شیرزاد عبدالهی می گوید :این که اموزش وپرورش به نیروهای متخصص نیاز دارد حرف بجا وسخن درستی است اما این احساس نیاز بدون شک و تردید در سایر وزارتخانه ها و نهاد ها هم هست و چنانچه ضرورت داشتن نیرو های خاص مستلزم داشتن دانشگاه ویژه است بنابراین وزارت علوم را تعطیل کنیم و هر وزارتخانه ای برای خودش یک دانشگاه تاسیس نماید .!!
مخالفان می گویند : در حالی که طی سال های اخیر اموزش عالی در بخش دولتی وخصوصی در سرتاسر کشور گسترش پیدا کرده تاسیس دانشگاه فرهنگیان و افزودن باری بر پیکر نحیف این وازتخانه توجیه منطقی وعلمی ندارد .

به نظر می رسد ان چه که در این میان باید مورد توجه قرار بگیرد این است  اموزش وپرورش بار ها از زبان وزیرانش از گستردگی و وتعدد کارکرد خود دررنج است و مدرسه داری به اندازه کافی برای این وزارتخانه دشواری ومشکل به همراه داشته است وچنانچه اموزش و پرورش در تلاش است تا معلمانی کارامد و متخصص به کلاس های درس بفرستد شایسته بود که نیاز های خودرا تعریف و در اختیار وزارت علوم می گذاشت تا از میان بهترین دانشگاه ها معلمان خودرا با فاکتور های مورد نظرش تربیت می کرد و خود بحث اموزش های ضمن خدمت و به روز کردن دانش معلمی را بصورت جدی دنبال می کرد و به رایزنی با مجلس و وزیر علوم برای اختصاص سهمیه های ویژه فرهنگیان در دوره های کارشناسی و دکتری می پرداخت .

http://roozegardaily.com/pdf/90-01-27/15.pdf

ربخ

وزیر گفت :

حمیدرضا حاجی بابایی در حاشیه جلسه یکشنبه شب هیات دولت:

اندر اهمییت ابتدایی ها

مهم ترین مقطع تحصیلی مقطع ابتدایی است که در آینده کشور تاثیرگذار است و دانش آموزان این مقطع نقش کلیدی و اساسی در نظام تعلیم و تربیت دارند. یک سال گذشته برنامه های مطالعه شده ای را برای دوره ابتدایی مد نظر داشتیم که برخی از آنها در سال 89 انجام شد و برخی را امسال اجرایی خواهیم کرد.

دلایل تعطیلی ابتدایی ها

 این کار به دلیل ارتقاء در دوره ابتدایی،‌ ایجاد شور و نشاط در دانش آموزان و ایجاد انگیزه مناسب در معلمان و تحکیم خانواده انجام می شود. خانواده مهم تر از مدرسه است و از آنجا که خانواده باید تعریفی از زندگی داشته باشد چگونه می شود دانش آموزی از شنبه تا ظهر پنج شنبه در مدرسه حضور پیدا کند و خانواده فرزندش را در همه روزها حذف کرده باشد.:‌این موضوع فاصله عمیقی بین والدین و دانش آموزان به وجود می آید. ازسوی دیگر دانش آموزان هر روز میل به تعطیلی دارند و به طور مثال اگر یک روز برف بیاید خیلی خوشحال می شوند زیرا در شش روز باید به مدرسه بروند و فقط یک روز و آن هم که همه مشغول کار خودشان هستند و توجه خاصی به فرزند خود ندارد در منزل حضور دارند.

قران وورزش

‌ انس با قرآن به این معناست که دانش آموزان باید در دوره ابتدایی با حفظ، روخوانی و معنای قرآن آشنا وبا قرآن مانوس شوند.‌ یکی دیگر از موضوعات بسیار مهم برای این مقطع بحث ورزش است که ما برای پیگیری این موضوع ورزش شنا را برای پایه سوم ابتدایی اجباری کردیم و قرار است در سالجاری برای پایه های دیگر طناب زنی را در دستور کارقرار دهیم.

سرانجام حذف واضافه ها
‌بحث شش ساله شدن دوره ابتدایی را در شورای عالی انقلاب فرهنگی پیگیری می کنیم که در صورت نهایی شدن این بحث مقطع ابتدایی شش ساله و مقطع متوسطه نیز به دو دوره سه ساله تبدیل خواهد شد.

نمای مدارس ایرانی اسلامی می شود

32 مدرسه در مرکز هر استان ساخته خواهد شد .‌ این ساختمان ها که به صورت مجتمع و در برگیرنده دوره های ابتدایی،‌ راهنمایی و متوسطه با مدیریت واحد هستند حیات طیبه نامگذاری شده اند.‌ علاوه بر بکارگیری نمادهای ایرانی و اسلامی، نمادهای استانی نیز در این ساختمان ها به وجود خواهد آمد و بعد از این هر ساختمان مدرسه ای که قرار است در هر استانی ساخته شود باید از این مدارس الگو برداری کند.

جهاد اقتصادی و آموزش  و پرورشکار ما یک کار ویژه و کلیدی است.‌وزارت آموزش و پرورش انسان را تربیت می کند و این در حالی است که باید دید جهاد اقتصادی را چه کسی انجام می دهد؛ جهادگر چه کسی است و از سوی دیگر باید دید که فرهنگ این جهاد را چه کسی ایجاد می کند.هر دو موضوع را آموزش و پرورش انجام می دهد هم فرهنگ را ایجاد می کند و هم انسان را آموزش می دهد.

این همه کار ویک وزیر !
وی در پاسخ به این سوال که آیا آموزش و پرورش از پس این همه کار برمی آید گفت: آموزش و پرورش از پس هر کاری برمی آید یعنی هیچ کاری در کشور به وجود نمی آید مگر اینکه آموزش و پرورش رکن اصلی آن است.

به بهانه زنگ سلامت

رسول پاپایی /روزنامه روزگار شنبه ۲۰فروردین ۹۰

همه ساله 18 فروردین برابربا 7 آرویل به مناسبت تاسیس سازمان جهانی بهداشت و "روز جهانی بهداشت"  گرامی داشته می شود تا توجه دولتها و ملت ها به بهداشت وسلامت جوامع  جلب گردد .
در ایران بارزترین اقدام رسمی و دولتی در هفته سلامت حضور دو وزیر اموزش وپرورش  وبهداشت ودرمان در یکی از مدارس و نواختن زنگی تحت عنوان زنگ سلامت است .

   متن کامل در ادامه مطلب

ادامه نوشته

چه کار می شود کار...؟

شمردن بلد نیستم

دوست داشتن بلدم

گاهي شده

يكي را دوبار دوست داشته باشم

دو نفر را يك جا

چه كار مي شود كرد؟

دوست داشتن بلدم

شمردن بلد نيستم.


"آيدين روشن" ترجمه "رسول يونان"

کشته وجروح شدن 24دانش آموز


يك مرد مسلح روز گذشته با وارد شدن به مدرسه‌اي دربرزیل اقدام به تيراندازي كرد كه در پي آن 12 دانش‌آموز كشته‌شده و دست كم 12 تن ديگر هم دچار جراحت شدند. جان‌باختگان اين حادثه تيراندازي 10 دختر و دو پسر 12 تا 15 ساله بودند.
ضارب يك پسر جوان 23 ساله به نام «ولينگتون اوليه‌ورا» بوده است. هنوز انگيزه وي از اين اقدام جنون‌آميز مشخص نشده است. خودكشي او كشف انگيزه اين جوان از اقدام به اين تيراندازي را با مشكل مواجه كرده است. ضارب در نامه ای نوشته است : هيچكس حتي بچه‌ها بي‌گناه نبوده و بايد آنان را بكشد. علاوه بر اين، وي به ويروس ايدز مبتلا بوده است.  او از مسولان خواسته تا در صورت امكان جسدش را در كنار مادرش دفن كرده و براي آمرزش گناهش براي وي دعا كنند.

گفته می شوداين بدترين حادثه در طول تاريخ برزيل است.  مسئولان در مدرسه اعلام كردند كه اين مرد جوان با ورود به مدرسه و اعلام اينكه قصد سخنراني در مراسم را دارد كودكاني را كه در كنار ديوار بودند به رگبار بسته است.

نمی دانم مدرسه رفتن چه فایده ای دارد

از شهرستان كه به تهران آمديم، كلاس نهم بودم. اول مدرسه ايرانشهر مى‏رفتم، چهارراه مخبرالدوله، و بعد مدرسه فيروز بهرام، چهار راه قوام‏السلطنه،‌ چون مى‏خواستم زبان آلمانى ياد بگيرم. آنجا را هم ول كردم رفتم كلاس اول هنرستان ايران و آلمان، ته خيابان سوم اسفند. هنرستان صنعتى بود. درس فنى هم داشت، يعنى يك تكه آهن مى‏دادند سنباده بكشيم. جنگ دوم شروع شده بود اما هنوز آلمانى‏ها در ايران بودند. آن موقع از مدرسه فرار مى‏كردم و مى‏رفتم كتابخانه مجلس مجله و روزنامه و كتاب مى‏خواندم. يادم هست از مجله صنعت و فنون، چاپ تركيه، كه مصور بود خوشم مى‏آمد.

از سر كلاس‏نشستن و درس جبر و هندسه هيچ خاطره‏اى ندارم. شايد فكر كنيد درس ادبيات را دوست داشتم، اما نه. يادم هست كه اولين ساعت درس ادبى ما انشا بود. رفتم جلو كلاس انشايى خواندم و معلم صاف و پوست‏كنده گفت
"خودت ننوشتى." آنچنان به من برخورد كه آن را پاره كردم ريختم كف كلاس. رو كردم به معلم و اهانت ركيكى پراندم كه باعث شد يك پس‏گردنى روبه‏قبله نثارم كند، و از در كلاس رفتم بيرون. يادم نيست چه نوشته بودم.

گردن‏كلفت نبودم اما كلفت مى‏گفتم و عمداً كارى مى‏كردم كه بيرونم كنند.
مدرسه اصلاً برايم جدى نبود و گرنه آنقدرها هم خشن نبودم كه اينطور عكس‏العمل نشان بدهم.

 پدرم مى‏گفت "اگر گردن كلفت بودى باز هم حرفى، اما با اين قدوقواره نمى‏فهمم به اعتبار چى اين‏قدر كله‏شقى مى‏كنى." هيچ وقت نسبت به مدرسه و دانشگاه احساس خوبى پيدا نكردم. هميشه برايم نفرت‏انگيز بود.

 بزرگترين تصميمى كه گرفتم اين بود كه يك روز صبح گفتم ديگر نمى‏روم مدرسه؛ و نرفتم. رفتم توى يك كتابفروشى و فروشنده شدم. پدرم كه نظامى بود دخالت نمى‏كرد، چون فكر مى‏كرد توى رويش مى‏ايستم و نمى‏خواست اين‏ طور بشود. خواهرهايم مثل همه يك چيزى مى‏خواندند تا به سن شوهركردن برسند و بروند دنبال كارشان.

در سال 1321 كه پس از چند ماه از زندان متفقين آزاد شدم، هنوز نانخور پدرم بودم. رفتيم رضائيه و آنجا رفتم
مدرسه. مضحك بود. آدمى كه زندان برود و نه به‏عنوان سياسى قبولش كنند و نه مبارز اجتماعى، مى‏شود چاقوكش بى‏سرپرست. من هم جزو چاقوكش‏ها بودم و در مدرسه همه مى‏دانستند زندان رفته‏ام. دوران مدرسه وحشنتاك بود، اين يكى وحشتناك‏تر از همه.

در رضائيه يك
معلم تاريخ داشتيم كه خيلى آقا بود و رفتارش آدم را مى‏گرفت. حرفش، درس‏دادنش، همه چيزش برايم جالب بود. البته چيزى ياد نگرفتم چون درسش را دوست نداشتم. بخصوص كه فكر مى‏كردم تاريخى كه به ما ياد مى‏دهند دروغ است. درس‏دادنش هيچ دخالتى در قضاوت من نداشت. به‏نظرم اسمش سميعى بود. اين كلاس و درس رضائيه يكى دو ماه بيشتر طول نكشيد چون دمكراتها آمدند و ما را از شهر بيرون كردند و برگشتيم تهران.

 بعدها فهميدم كه اين معلم به وزارت فرهنگ منتقل شده و يكى دو بار پيشش رفتم. خيلى دوستش داشتم. اصلا مدرسه به چه درد مى‏خورد؟ لابد مى‏گوييد مدرسه هم بالاخره براى خودش جايى است. با اين حساب، خيلى جاهاى ديگر هم براى خودش جايى است، مثلا زندان، مثلا سربازخانه.

هيچوقت به بچه‏هايم نگفتم چه بكنند، چه نكنند. آنها هم مثل خودم وِل بودند. نمى‏دانم
مدرسه چه فايده‏اى دارد. اصلاً مدرسه‏رفتن و نرفتن براى بچه‏ها على‏السويه است. بالاخره يك چيزى مى‏شوند. اين ديگر ربطى به مدرسه ندارد.


* احمد شاملو  لوح شماره هشتم خرداد۷۹

نوید نام خانوادگی ندارد !

 بچه ها با لباس های نو وکفش های عید بعد از تبریک مدیر ومعاونان وارد کلاس می شوند معلم ها اکثرا مثل دانش اموزان نو نوار شده اند بهار است و همه چیز بوی تازگی می دهد بوی عید بوی طراوت و مهربانی  معلم وارد کلاس شده و درست مثل روز های اول مهر همه چیز می خواهد از نو شروع شود .

  اقای معلم  بدون حضور غیاب و با یک نگاه متوجه شده که هنوز تعدای از بچه ها در تب وتاب عید هستند و به کلاس نیامده اند . ته دلش دعا می کند نیامدن بچه ها بخاطر ترافیک و خواب ناشی از خستگی بازی های کودکانه شان باشد . 

بچه ها از سفر های نوروزی شان برای اقای معلم حرف می زنند رضا می گوید به اندیمشک رفته و محمد می گوید ٬ از کیش برگشته احسان به مالزی رفته و صادق از دبی می گوید  معلم بی انکه بخواهد نگاهش به سمت میز های خالی می رود  

بابک از سفر به استارا و ماسوله می گفت که معاون اجازه ورود می خواهد. مثل همیشه لبخندش را به همراه ندارد کاغذی را به اقای معلم نشان می دهد .

 حالا بچه ها دلشوره و دلهره را از چهره معلم شان می خوانند . اقــــــای نـــاظـــم خبر مرگ " نوید" را به دوستانش می دهد. طعم عید چقدر زود در کام بچه ها ی کلاس تلخ می شود  .

مهرداد با صدایی لرزان می گوید : آقا اجازه ؟ تصادف بوده ؟

اقای ناظم می گوید : نه به قتل رسیده متاسفانه همراه با برادرش .

 سکوت عجیبی هیاهوی شوق انگیز بهاری را از کلاس دزدیده ..

محسن بغل دستی نوید با گریه می گوید اقا اجازه ؟ قتل ؟ قاتل نوید کی بوده پدرش کجا بوده مراقب انها باشد ؟

 اقای ناظم می گوید : قاتل پدرش بوده است

اقای ناظم علامیه وساعت و مکان مجلس ترحیم را می خواند ...

در سر تاسراعلامیه اثری از نام خانوادگی "نوید" نیست   

 

پی نوشت : امروز بدترین روز معلمی ام بود شک نکنید

 

16معلم ربوده شدند

شینهوا: به گفته یکی از مقامات شهری فیلیپین، افراد مسلح محلی حداقل 16 آموزگار را در یک مدرسه دولتی واقع در یکی از مناطق ناآرام جنوب این کشور ربودند.

این مقام دولتی فیلیپین خاطرنشان کرده است که  یک کمیته بررسی بحران در حال مذاکره به منظور آزاد کردن معلمان ربوده شده است.

او هم چنین به این موضوع اشاره کرده که موقعیت افراد ربوده شده تحت کنترل قرار دارد و مقامات ذی ربط می خواهند از سلامت و امنیت ربوده شدگان اطمینان حاصل کنند.

گفتنی است، در دسامبر سال  2009 نیز افراد مسلح با یورش به یک مدرسه 75 نفر را به گروگان گرفته بودند

دو کار خوب از وزیر در اغاز سال 90

اول : قبل از شروع تعطیلات وزیر  کلیه مناطق اموزش وپرورش را مکلف کرده بود تا از حادثه دیدگان احتمالی فر هنگی در طول ایام عید حمایت کنند . اگر چه جزئیات و نوع این حمایت مشخص نشده بود و تا کنون باز خوردی از ان از طرف همکاران فرهنگی اعلام نشده اما نفس تدبیر و فکر مثبت است که امید می رود در سال های اینده جامع تر باشد .  

دوم : وزیر ظاهرا در سال 90 روابط عمومی خودرا با معلمان مورد ارزیابی قرار داده و تلاش می کند بیشتر وبیشتر با اقدامات ساده و سریع در دل معلم ها نفوذ کند. وی در پیامهای تسلیت جداگانه به همدردی با فرهنگیان حادثه دیده در ایام نوروز پرداخته است که اقدامی خوب است .

معلم مازندارنی خانم مهر اسا کاظم پور به همراه همسر و فرزندش عازم یزد بودند که در مسیر طبس - یزد دچار سانحه شدند که در جریان این حادثه خانم مهرآسا ( کلثوم ) کاظم پور  به همراه فرزندش آروین غلامی جان باختند. جاجی بابایی  هم با صدور پیامی این حادثه را تسلیت گفته است .

همکار فرهنگی علی همتی کارشناس اقامه نماز شهرستان راور که به همراه خانواده اش عازم شهر بم بوده درجاده کرمان به بم دچار سانحه رانندگی شده و کلیه خانواده جان خود را از دست داده اند که وزیر آموزش و پرورش طی پیام تسلیتی در گذشت انان را تسلیت گفته است.

از دیگر حوادث تلخ که در ایام نوروز گریبانگیر معلمان شده  در گذشت تمامی اعضای خانواده سرگروه آموزشی تربیت بدنی یاسوج بوده که وزیر به انان هم تسلیت گفته است .

وزیر آموزش و پرورش همچنین طی تماسی تلفنی از معلم چالوسی که در نزدیکی داراب فارس دچار حادثه شده بود، دلجویی کرد. صالح فقیه معلم چالوسی در ده کیلومتری داراب دچار تصادف شده بود که وزیر در تماس تلفنی با ایشان از او دلجویی کرده است . گفته شده که این معلم هیچ نسبتی با وزیر نداشته است .

اقا اجازه هم به بازماندگان و خانواده های همه ی این معلمان تسلیت می گوید .

عباسپور و کم سوادی معلم ها و پیامک هایشان

وسوسه خواننده و تحریک مخاطب با زدن تیتر های جذاب در امر رسانه تقریبا کاری عادی و حتی حرفه ای به شمار می رود اما اگر تیتر صرفا با هدف جذب مخاطب صورت بگیرد در واقع  فریب دادن او می باشد  . این که کسی گفته باشد در پیامک های ارسالی از طرف معلمان به او غلط املایی و جود داشته نه تنها عجیب و غریب نیست بلکه  یک امر عادی می تواند تلقی گردد٬ و عجیب ان است کسی از وجود  غلط املایی در پیامک های معلمان تیتر پرده برداشتن از بیسوادی ویا کم سوادی معلمان توسط یک مقام مسئول را بزند.

 
اموزش وپرورش  بزرگترین وزارتخانه دولت است و بیش از نیمی از کارمندان دولت در این وزارتخانه به کار مشغول هستند بدون شک در بین معلمان افراد با تحصیلات و سطح مهارت و سواد مختلف وجود دارند معلم ها مانند کارمندان دیگر وزارت خانه ها انسان هستند و همه ی خطا های انسانی در خصوص ان ها محتمل است .

 این که ما از 50 پیامک که در تعدای از ان ها غلط املایی وجود داشته حکم کلی بدهیم که معلمان بیسواد ویا کم سواد هستند کاری ناصواب و مغایر با اصول حرفه ای تحقیق و پژوهش است و نشانه ای از عدم شناخت مشکلات معلم ها و چالش های فراروی این حرفه و نظام اموزشی  چرا که معلمی و مهارت معلم بودن و دانش انتقال معلومات و دانسته ها به دانش اموزان منحصر به دیکته نبوده که اکنون با وجود چند غلط املایی در50پیامک بنویسم  معلمان کم سواد هستند.

  این نوع نگاه سطحی به حرفه مهم معلمی موجب می شود تا خواننده با خود بگوید که این که در نوشته های جمعیت یک میلیونی معلمان غلط املایی هست عادی است چرا که در سطور کتاب ها و روزنامه ها و سایت ها و خبر گزاری ها  هم  غلط  های املایی وجود دارد.

 در پیامک های معلمان به رئیس کمیسیون اموزش وتحقیقات مجلس غلط املایی وجود دارد همان گونه که در تصمیم سازی ها و سخنرانی های اقایان هم غلط ها و اشتباهات کلامی و معنایی و تلفظی فراوان  وجود داردکافی بود تا ایشان نگاهی به نامه ها و پیام های نمایند گان مجلس و مصاحبه ها یشان و یا پیام نوروزی ۸۸ وزیر آموزش وپرورش می کرد تا این گونه پیامک های چند معلم حق التدریس را نشانه ای بر کم سوادی معلمان رسانه ای نمی کرد .


نگارنده به هیچ وجه در پی دفاع تمام قد از معلمان و کتمان نارسایی ها و کمبود های حرفه ای معلمی نیست ومعتقد است که علی رغم بالا رفتن میانگین مدرک تحصیلی نیست  پرداختن به کم سوادی معلمان و تیتر کردن آن به بهانه وجود چندغلط املایی در پیامک های ارسالی به یک نماینده مجلس اشتباه رفتن مسیر و کم سوادی در شناخت و فهم مشکلات معلمان و نظام آموزشی و ساختار اموزش وپرورش کشور است .
 برای پرده برداری از این فقر مهارتی و عدم به روز شدن دانش معلمی کافی است به جای اشاره به پیامک ها ی معلم ها به  نمایند گانی اشاره می شد که فرق معلم حق التدریس و شرکتی و نهضت سواد اموزی را نمی شناسد و به تصویب قانون های جذب بسیار ضعیف برای استخدام معلم ها می پردازدو به واسطه همین قانون از تحصیل کرده مامایی دعوت می شود اموزگار کلاس اول ابتدایی گردد.!

برای پرداختن به کم سوادی معلمان تو سری زدن به چند معلم حق التدریس بی نوا کافی است به کلاس های ضمن خدمت تکراری و بی فایده و موضوعات نا مرتبط انها با فنون معلمی وروشهای تدریس و تعلیم و تربیت نگاهی پرسشگرانه کرد و از طراحان این موضوعات و کلاس ها پرسید فایده و سود این کلاس ها در ارتقا جایگاه حرفه ای معلمان چیست ؟ .
برای تیتر کردن  کم سوادی معلمان به جای سطحی نگری کافی است  تنها یک زنگ در کلاس های پر جمعیت و فاقد فیزیک مناسب و خالی از وسایل کمک اموزشی و تکنولوزی های جدید اموزشی حاضر شد و متکلم الوحده بودن معلمان را به نظاره نشست وان گاه از متولیان امر مسئولانه پرسش کرد که چرا معلمان ایرانی با ازمایش و تحقیق و پژو هش غریب هستند و شکاف بین رشد سریع شیوه های تدریس در جهان امروز را چگونه می توان برای معلم ایرانی پر کرد ؟! .
 
ژاپنی ها می گویند : «شايستگي هر نظام آموزشي به اندازه شايستگي معلمان آن نظام است» برای تیتر کردن بیسوادی معلمان کافی است از خود سئوال کنیم که جایگاه معلمان شایسته ایرانی در تصمیم گیری ها و سیاست گزاری های نظام اموزشی جز یک مجری صرف چیست ؟!
 برای تیتر کردن کم سوادی معلمان اشاره به غلط املایی در پیامک به اقای عباسپور مسیررا اشتباه رفتن است و باید از اقایان عباسپور ها پرسید که جایگاه نگاه کارشناسانه و اموزش وپرورشی در تصمیمات مجلس هشتم کجاست ؟

نگرانی از بیسوادی معلمان امر ی مبارک است و پرداختن به ان مایه خیر می تواند باشد٬بخصوص اگر از طرف کسانی باشد که می دانند آموزش و پرورش كليد تغيير مسير جهاني است؛ وایمان دارند که برای هر تغييري در زندگي اجتماعي بايد از مدرسه آغاز كنيم و اگر بخواهيم تغييري را از مدرسه شروع كنيم،  بايد از معلم شروع كنيم .

این نگرانی و این تیتر از ان رو مبارک است که منجر به این پرسش خواهد شد که  معلمي كه از او مي‎خواهیم در عصر حاضر و در برابر اموزش های پر جاذبه غیر رسمی در جامعه ی ما  اصلاحات ايجاد كند خودش بايد داراي چه ويژگي‎ها، توانایی ها و قابلیت هایی باشد ؟  و ما به عنوان قانونگذار و مسئول برای رفاه و ارامش و پژوهشگری و ایجاد انگیزه و به روز شدن دانش معلمی او و حفظ منزلت و جایگاه اجتماعی اش چه کرده ایم ؟ 
برای کم سوادی معلمان وتیتر کردن ان راه به اندازه همه مشکلات فراروی این حرفه  وجود دارد لطفا به علل و عوامل  اصلی ان   بپردازید و هر چقدر چقدر دلتان می خواهد بیسوادی و کم سوادی معلم ها را تیتر کنید ما هم متشکر شما خواهیم شد